کتاب گوژ پشت نتردام اثر ویکتور هوگو

نام کتاب : گوژ پشت نتردام

نویسنده : ویکتور هوگو

مترحم : جواد محیی

انتشارات: سپهر ادب

قطع : وزیری

جلد : گالینگور ( سخت )

تعداد صفحات : ۵۱۲ صفحه

موضوع : داستان ، رمان ، رمان عاشقانه ، داستان های فرانسوی

معرفی کتاب گوژ پشت نتردام اثر ویکتور هوگو

گوژپشت نتردام یا نتردام دوپاری (به فرانسوی: Notre-Dame de Paris) رمانی است به قلم ویکتور ماری هوگو، نویسنده فرانسوی که در ۱۸۳۱انتشار یافت.

این کتاب یکی از آثار ادبی برجستهٔ جهان است که در سبک رمانتیک نگاشته شده‌است.

هوگو در مقدمه کتاب می‌نویسد:

 ((چند سال پیش نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یابهتر بگوییم ضمن کاوش در کلیسای نتردام در یکی از زوایای تاریک برجهای آن کلمه ANATKH را که دستی عمیقاً بر یکی از دیوارها کنده بود مشاهده کرد)) …

((کسی که این کلمه را بر دیوار برج کلیسای نتردام نقش زده بود چندین قرن پیش از جهان رخت بربسته و نوشته او هم بدنبال وی ناپدید گردیده،پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است. کتاب حاضر دربارهٔ سنگ نوشته مزبور به رشته تحریر درآمده‌است))

خلاصه کتاب گوژ پشت نتردام اثر ویکتور هوگو

در پاریس قرن پانزدهم، دختر کولی جوان و زیبایی بنام اسمرالدا به همراه بز باهوش خود جالی می‌رقصید و برنامه اجرا می‌کرد.

کلود فرولو، رئیس شماسهای نتردام و راهبی که نفس شکنجه‌اش می‌دهد در نهان عاشق اسمرالدا شده‌است،

او سعی می‌کند با کمک کازیمودو، ناقوس زن گوژپشت و بدشکل نتردام اسمرالدا را برباید،

ولی با دخالت کاپیتان فوبوس دوشاتوپر ناکام می‌ماند و کازیمودو دستگیر می‌شود.

کازیمودو را در میدان اعدام با شلاق مجازات می‌کنند

و تنها اسمرالدا که قلبی مهربان دارد به او کمک می‌کند و جرعه‌ای آب به او می‌دهد:

((دخترک بدون اینکه سخنی بر زبان راند به محکوم نزدیک شد،

گوژپشت می‌خواست به هر قیمتی شده خود را از وی کنار کشد؛

ولی دختر قمقمه‌ای را که بر کمربند آویخته بود باز کرد و به آرامی آن را با لب سوزان مرد بینوا آشنا ساخت.

در چشم شرربار و خشک گوژپشت اشکی حلقه زد و بر چهره نازیبای او فروغلطید.

شاید این نخستین قطره اشکی بود که در سراسر زندگی از دیده فرو می‌ریخت))

اسمرالدا به شدت عاشق فوبوس شده بود ولی فوبوس که جوانی سبکسر و هوسباز است تنها در پی لحظاتی کوتاه با اوست

و تقریباً توانسته اسمرالدای پاکدامن را مغلوب سازد که توسط کلود فرولو مورد اصابت خنجر قرار می‌گیرد.

اسمرالدا به جرم قتل به اعدام محکوم می‌شود.

کلود فرولو در زندان به اسمرالدا ابراز عشق می‌کند ولی اسمرالدا او را از خود می‌راند و همچنان به یاد فوبوس رنجها را تحمل می‌کند.

در روز اعدام اسمرالدا را برای توبه به در نتردام می‌برند، ا

و در آنجا اتفاقی چشمش به فوبوس که از ضربت چاقو جان بدر برده بود میفتد ولی فوبوس از او رو برمی‌گرداند.

اسمرالدا ((تا این دم هر رنج و سختی را تحمل کرده بود؛ ولی این ضربت آخرین بسیار شکننده بود بود)).

در این لحظه کازیمودو، گوژپشت یکچشم و کر، اما بسیار نیرومند متهورانه دخترک را از دست نگهبانان نجات می‌دهد

و او را با خود به برجهای نتردام می‌برد و دخترک در آنجا پناهنده می‌شود و بست می‌نشیند.

اسمرالدا که کماکان به عشق فوبوس دل بسته‌است متوجه شدت عشق کازیمودو به خود نمی‌شود.

بعد از مدتی کولیان و خلافکاران شهر با تحریک غیر مستقیم کلود فرولو برای نجات اسمرالدا و البته غارت کلیسا،

به نتردام حمله می‌کنند ولی کازیمودو که متوجه نیت واقعی آنها نشده‌است برای دفاع از اسمرالدا به مقابله با آنها می‌پردازد.

در این زمان کلود فرولو این آشوب و غوغا را غنیمت می‌شمارد و اسمرالدا را می‌رباید.

اما رئیس شماسها، که یک بار دیگر نیز دست رد بر سینه‌اش زده می‌شود،

از شدت خشم دختر کولی را به دست زن گوشه‌نشین بیچاره و نیمه دیوانه‌ای می‌دهد که کینه وحشی‌منشانه‌ای از کولیها به دل دارد؛

زیرا که در زمان گذشته دخترش را ربوده‌اند، دختری که همسال اسمرالدا می‌توانست باشد.

به زودی مشخص می‌شود که اسمرالدا همان دختر گم شده‌است،

او اسمرالدا را از مأمورینی که توسط کلود فرولو به دنبال محکومه آمده‌اند پنهان می‌کند

ولی اسمرالدا که صدای فوبوس را شنیده‌است از مخفیگاه بیرون می‌آید و باعث لو رفتن خود می‌شود.

تلاشهای غم‌انگیز مادر برای نجات او بی فایده می‌ماند و اسمرالدا را دار می‌زنند و همزمان مادر او نیز کشته می‌شود.

در همین زمان کازیمودو که از گم شدن دخترک سردرگم شده‌است

متوجه کلود فرولو می‌شود که از بالای برج مشغول تماشای اعدام اسمرالدا است،

او متوجه اصل داستان می‌شود؛

((گوژپشت گامی چند پشت سر رئیس شماسان برداشت و ناگهان خود را با دهشت به روی او افکند

و با دو دست زمخت خویش او را به پرتگاهی که بر آن خم شده بود افکند))

بعد از آن کسی کازیمودو را ندید تا روزی که در میان اجساد اعدام شدگان

((دو اسکلت دیده شد که بطور شگفت‌آوری در آغوش هم خفته بودند))

وقتی خواستند اسکلت کازیمودو را از اسمرالدا جدا کنند ((خاکستر شد و فرو ریخت))

کتاب گوژ پشت نتردام اثر ویکتور هوگو

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “کتاب گوژ پشت نتردام اثر ویکتور هوگو”

*

code