حراج!

کتاب زن زیادی نوشته جلال آل احمد

دسترسی: موجود در انبار

تومان11,000 تومان5,500

کتاب زن زیادی نوشته جلال آل احمد
نویسنده : جلال آل احمد

انتشارات : کابلو

قطع :     رقعی

جلد :     شومیز

تعداد صفحات : ۱۵۲ صفحه

موضوع : داستان ، داستان کوتاه ، داستان ایرانی ، داستان فارسی

 

زن زیادی در واقع جمع‌آوری همهٔ داستان‌های دربارهٔ زنان و با محوریت آنان در یک کتاب است،

حال آنکه این داستان‌ های کتاب زن زیادی از تمامی آثار آل احمد گردآمده‌اند.

نمایشنامه‌ای با همین محتوا توسط حامد بهمنی نوشته شده است.

آل احمد در این داستان زن زیادی به نقش کم ارزش زن در سالهای ابتدایی قرن سیزده می‌پردازد.

گوشه‌ای از کتاب زن زیادی نوشته جلال آل احمد

«ننه جون شما هیچ کدوم یادتون نمیآدش. منو تازه دو سه سال بود به خونه شوور فرستاده بودن.

حاج اصغرمو تازه از شیر گرفته بودم و رقیه رو آبستن بودم…» خاله این طور شروع کرد.

یکی از شب‌های ماه رمضون بود که او به منزل ما آمده بود

و پس از افطار، معصومه سلطان، قلیان کدویی گردویی گردن دراز ما را

– که شب‌های روضه، توی مجلس بسیار تماشایی است – برای او آتش کرده بود؛

و او در حالی که نی قلیان را زیر لب داشت،

این گونه ادامه می‌داد: «… تو همین کوچه سیدولی – که اون وقتا لوح قبرش پیدا شده بود و من خودم با بیم رفتیم تموشا،

قربونش برم! – رو یه سنگ مرمر یه زری،

ده پونزده خط عربی نوشته بودن. اما من هرچه کردم نتونستم بخونمش.

آخه اون وقتا که هنوز چشام کم سو نشده بود، قرآنو بهتر از بی بیم می خوندم.

اما خط اون لوح رو نتونستم بخونم. آخه ننه زیر و زبر که نداش که… آره اینو می‌گفتم.

تو همون کوچه، یه کارامسرایی بودش خیلی خرابه، مال یه پیرمردکی بود که هی خدا خدا می‌کرد،

یه بنده خدایی پیدا بشه و اونو ازش بخره و راحتش کنه…» خاله پس از آن که یک پک طولانی به قلیان زد

و معلوم بود که از نفس دادن قلیان خیلی راضی است،

و پس از اینکه نفس خود را تازه کرد، گفت: «… اون وقتا تو محل ما یه دختر ترشیده‌ای بود،

بهش بتول می گفتن. راستش ما آخر نفهمیدیم از کجا پیداش شده بود.

من خوب یادمه روزای عید فطر که می‌شد، با ییشای صناری که از این ور و اون ور جمع می‌کرد،

متقالی، چیتی، چیزی تهیه می‌کرد و میومد تو مسجد «کوچه دردار» و وقتی نماز تموم می‌شد،

پیرهن مراد بخیه می‌زد؛ ولی هیچ فایده نداشت. بی‌چاره بختش کور کور بود.

خودش می‌گفت: «نمی دونم،

خدا عالمه! شاید برام جادو جنبلی، چیزی کرده باشن. من کاری از دستم بر نمیآدش.

خدا خودش جزاشونو بده.» خلاصه یتیمچه بدبخت آخرسرا راضی شده بود به یه سوپر شوور کنه!»

 

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “کتاب زن زیادی نوشته جلال آل احمد”

*

code