حراج!

کتاب سه قطره خون

دسترسی: موجود در انبار

تومان16,000 تومان8,000

کتاب سه قطره خون

نام کتاب : سه قطره خون

نویسنده : صادق هدایت

انتشارات : توسعه عدالت

قطع : رقعی

جلد : شومیز ( نرم )

تعداد صفحات : ۱۳۴ صفحه

موضوع : داستان ، داستان فارسی ، داستان ایرانی

 

کتاب سه قطره خون

سه قطره خون نام مجموعه داستانی از صادق هدایت است که در سال ۱۳۱۱ چاپ شد.

این مجموعه شامل یازده داستان کوتاه است.

 

این مجموعه داستان دربردارنده‌ی ۱۱ داستان کوتاه بسیار تاثیرگذار است.

نام این داستان‌ های عبارت است از:

«سه قطره خون»
« گرداب»
«داش‌آکل»
«آینهٔ شکسته»
«طلب آمرزش»
«لاله»
«صورتک‌ها»
«چنگال»
«مردی که نفسش را کشت»
«محلل»
«گجسته دژ»

سه قطره خون را یک داستان روانشناختی و اثری در حوزه سوررئالیسم می‌دانند.

داستانی نمادین و پر از رمز و راز که با گذشت سالها از انتشار آن ،

خوانندگان و منتقدان رازهای جدیدی از آن را کشف و معرفی می‌ کنند.

روشنفکران و منتقدان ادبی که ادعا می‌کنند این اثر ژرف را خوانده و دریافته‌ اند

نیز بر پیچیدگی آن اذعان دارند.

با خواندن این اثر اولین سوالی که خواننده از خود می‌پ رسد این است که آیا با روایت یک جنایت مواجه است یا گزارش یک گناه؟ شاید هم تصویر یک مکافات.
این داستان شگفت‌انگیز، روایت‌های یک نفر دیوانه است که در تیمارستان بستری است و تمام مدت بستری‌اش آرزوی یک قلم و کاغذ را با خود داشته است.

این داستان با دیروزی شروع می‌شود که اطاق دیوانه یا همان راوی داستان را جدا کرده‌اند و در همان روز برایش یک قلم و کاغذ فراهم نموده‌اند.
برخی می‌گویند منظور «سه قطره خون» ، سه قطره خون یا روح راوی است که روی کاغذ چکیده باشد.
هدایت در داستان سه قطره خون ، ساختاری را ارائه می‌کند که تا پیش از آن در ادبیات ایران اصلا وجود نداشته است.
در داستان «مردی که نفسش را کشت» هدایت بیهودگی تلاش جهت دستیابی به حقیقتی والاتر از انسان را آشکار کرده و حقیقت مطلق را دست نیافتنی می‌داند و امید به راه نجات را فراتر از در حوزه‌های ماوراء انسانی واهی می‌انگارد.

گزیده‌ها یی از متن کتاب سه قطره خون :

دیروز بود که اطاقم را جدا کردند ، آیا همانطوری که ناظم وعده داد من حالا بکلی معالجه شده‌ام و هفتهٔ دیگر آزاد خواهم شد؟

آیا نا خوش بوده‌ ام؟

یکسال است ، در تمام این مدت هرچه التماس می‌ کردم کاغذ و قلم می‌ خواستم بمن نمی‌ دادند.

همیشه پیش خودم گمان می‌ کردم هر ساعتی که قلم و کاغذ بدستم بیفتد چقدر چیزها که نخواهم نوشت…

ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند.

چیزی که آنقدر آرزو می‌ کردم ، چیزی که انتظارش را داشتم… !

اما چه فایده…

از دیروز تا حالا هرچه فکر می‌ کنم چیزی ندارم که بنویسم.

مثل اینست که کسی دست مرا می‌ گیرد یا بازویم بی‌حس می‌ شود. حالا که دقت می‌ کنم مابین خط های درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده‌ام

تنها چیزی که خوانده می‌شود اینست: ((سه قطره خون.))

 

 

 

کتاب سه قطره خون

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

Be the first to review “کتاب سه قطره خون”

*

code